|
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين شما:
بازديدهای شما: RSS
|
بی تو میمیرم
این نوشته ای من است برای کسی که ازمن جداکرده اند بعضی وقتا اینقدر کسی رو دوست داری که فراموش میکنی محبوب کسی هم هستی تقدیم به اون که یادش رفته چقدر دوستش دارم ، البته درستش اینه : تقدیم به اون که نمی دونه چقدر دوستش دارم ! |+| نوشته شده توسط دل پرخون در شنبه نهم شهریور 1387 ساعت 0:5
پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد من به او خنديدم کمي آزرده و حيرت زده گفت روي ديوار و درختان ديدم باز هم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتي غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بي گمان مي فهمي - پنج وارونه چه معنا دارد |+| نوشته شده توسط دل پرخون در جمعه هشتم شهریور 1387 ساعت 23:58
برای تو
برای تو مینوسیم ای مهربانم برای تو که دلتنگت هستم برای تو و دلتنگی های شبانه ات برای تو و نجواهای عاشقانه ات تو در کنارمی هر روز و هرشب هر لحظه و هر دم نزدیک تر از نفس به من و نزدیک تر از پلک به چشم فاصله برای من معنایی ندارد چون حس زیبای با تو بودن آن را از من میگیرد با من بمان که به تو محتاجم و بی تو هیچم ای مهربان |+| نوشته شده توسط دل پرخون در دوشنبه چهارم شهریور 1387 ساعت 15:34
وقتی
وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود!!!
ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............ کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن........ نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه!!!!!!!!! |+| نوشته شده توسط دل پرخون در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 17:51
رفتی ازشهرچشام
هنوز هم فراموشت نکرده ام
__________________
بااین که فراموش شده ام هنوز هم صدایت را می شنوم با این که صدایم نکرده ای هنوز هم همه جا می بینمت با این که به دیدنم نیامده ای هنوز هم با عشق تو پا بر جام با این که خودت را زیر بار عشق دیگری شکسته ای هنوز هم همان طور مقدس دوست میدارمت با این که زندگی خود را به تباهی کشانده ای هنوز هم چشمانی به اشتیاق نگاهت منتظرند با این که چشم به چشم دیگری دوخته ای هنوز هم دلواپس دل نگرانی های توام با این که از همه ادما بریده ای هنوز هم نمی توانم گرد غم رو روی صورتت تحمل کنم با این که شنیده ام خودت را باخته ای هنوز هم دوست دارم شانه ام تکیه گاهی برای شانه ات باشد با این که شانه هایم زیر بار این عشق شکسته است هنوز هم از امید حرف میزنم با این که تو از زندگی خدا حافظی کرده ای هنوز هم نمیدانم دست سرنوشت چرا گره دوستی ما را گسست با این همه میدانم .من هنوز به تو ایمان دارم و تو.......... |+| نوشته شده توسط دل پرخون در شنبه دوم شهریور 1387 ساعت 0:10
فکرمیکردم بایه بوسه باتوهم خونه میمونم
کنارهرقطره اشکم هزارخاطره دفنه اینقدرخاطره داریم که گویی قدریه قرنه گلوم میسوزه ازعشقت عشقی که مثل زهره ولی بی عشق توهردم خنده بالبهای من قهره درسته بامنی امابه این بودن نیازارم توکه حتی باچشمات هم نمیگی آه دوستت دارم اگه گفتی دوستت دارم فقط بازی لبهات بود واگرنه رنگ خودخواهی نشسته توی چشمات هرچی عشقه تودنیامن میخواستم مال ماشه اما توهیچ وقت نذاشتی بینمون قصه نباشه فکرمیکردم بایه بوسه باتوهم خونه میمونم نمیدونستم نمیشه آخه بی تو نمیتونم گله میکنم من ازتو ازتوکه این همه بی رحمی هزاربارمردم ازعشقت توکه هیچ وقت نمیفهمی چشمام همزاده اشک وخون دلم همسایه ی آهه زمونه گرگه وعشق توشبیه مکر روباه شدم چوپان ساده لوح کنارگله احساس چه رسمی داره این گله سرچنگال گرگ دعواست تواینقدر خواستنی هستی که این گله نمیفهمه اگه لبخندبه لب داری دلت ازسنگ وبی رحمه ببخش خوبم اگه این عشق حیله ی تورو رو کرد نفرین به دل سادم که به چنگال تو خو کرد هرچی عشقه توی دنیامن میخواستم مال ماشه اماتو هیچ وقت نذاشتی بینمون قصه نباشه فکرمیکردم بایه بوسه باتوهم خونه میمونم نمیدونستم نمیشه آخه بی تونمیتونم گله میکنم من ازتو ازتوکه این همه بی رحمی هزاربارمردم ازعشقت توکه هیچ وقت نمیفهمی |+| نوشته شده توسط دل پرخون در جمعه یکم شهریور 1387 ساعت 23:59
|